Free Web Hosting by Netfirms
Web Hosting by Netfirms | Free Domain Names by Netfirms


 

 

 

 

ديوانگي زين بيشتر؟ زين بيشتر، ديوانه جان!

با ما، سر ديوانگي داري اگر، ديوانه جان!

در اولين ديدار هم بوي جنون آمد ز تو

وقتي نشستي اندکي نزديک تر ديوانه جان!

چون مي نشستي پيش من گفتم که ديگر خويش من

اي آشنا با چشم من با يک نظر ديوانه جان!

گفتيم تا پايان بريم اين عشق را با يک سفر

عشقي که هم آغاز شد با يک سفر ديوانه جان!

کي داشته است اما جنون در کار خويش از چند و چون

قيد سفر ديوانه جان! قيد حضر ديوانه جان!

ما وصل را با واژه هايي تازه معنا مي کنيم

روزي بياميزيم اگر با يکدگر ديوانه جان!

تا «چاربند» عقل را ويران کني اينگونه شو:

ديوانه خو ديوانه دل ديوانه سر ديوانه جان!

اي حاصل ضرب جنون در جانِ جانِ جانِ من!

ديوانه در ديوانگي ديوانه در ديوانه جان!

هم عشق از آنسوي دگر سوي جنونت مي کشد

گيرم که عاقل هم شدي زين رهگذر ديوانه جان!

يا عقل را نابود کن يا با جنون خود بمير

در عشق هم«يا با سپر يا بر سپر» ديوانه جان!


آب آرزو نداشت به غير از روان شدن

دريا غمي نداشت مگر آسمان شدن

مي خواست بال و پر زدن از خويشتن قفس

چندانکه تن رها شدن از خويش و جان شدن

آهن به فکر تيغ شدن بود و برگزيد

در رنجبوته هاي زمان امتحان شدن

تاوان آشيانه به دوشي نوشته داشت

همچون نسيم در چمن گل چمان شدن

آنانکه که کينه ور به گروه بدي زدند

قصدي نداشتند به جز مهربان شدن

¨

باران من! گدايي هر قطرة ترا

بايد نخست در صف دريا دلان شدن

¨

با خاک آرزوي قدح گشتن است و بس

و آنگه براي جرعه اي از تو دهان شدن